تفاوت احمق و بیشعور .کتاب بیشعوری خاویر کرمنت
تفاوت بیشعور با احمق!
حقیقتش را که بخواهید احمق مجرم نیست، بیمار است، یعنی معمولاً احمقها آگاهانه دست به حماقت نمیزنند، خیلی از آنها حتی فکر میکنند که خردمند و دانا هستند نه احمق! احمقها بیشتر از آنکه موجب تنفر بشوند، مایه ترحمند...
بیشعورها اما داستانِشان با احمقها فرق دارد.
کسی که ساعت سه صبح بوق میزند بیشعور است! کسی که جلو تمام زنان مسیر میایستد بیشعور است! کسی که در خیابان باریک دوبله پارک میکند بیشعور است! کسی که شب تمام مسیر را نور بالا میرود بیشعور است. اینها بیشعورند حالا یا از نوع احمق بیشعور یا از نوع پرفسور بیشعور!
احمق بودن درد ندارد، درمان هم ندارد، ربطی هم به شعور ندارد، بیشعوری از جای دیگری میآید، از خانه و مدرسه، از سرانه مطالعه، از خودشیفتگی، از بی وجدانی، از مرکز فرهنگ فاسد، بیشعوری واگیر دارد، هم درد دارد و هم درمان!
مشکل ما احمق ها نیستند، مشکل ما هیچوقت احمق ها نبودند، مشکل ما بیشعورها هستند. یادتان باشد سواد هیچوقت شعور نمیاورد. شعور یعنی تشخیص کار خوب از بد، شعور یعنی تشخیص کار درست از اشتباه، سواد یاد گرفتن فرمول و اطلاعات در علم و یا مبحث خاصی است! این شعور است که راه استفاده درست و یا غلط از علم و سواد را به ما میگوید! شعور را به کسی نمیشود آموزش داد؛ یک انسان میبایست در درون خودش طلب شعور کند تا به آن دست پیدا کند!
- خاویر کرمنت -
📗 بیشعوری
انسان با گفتن : چرا ؟ دست به دامان فلسفه می شود زیرا این فلسفه است که پاسخگوی اوست