((." ماده " جزو جنس نهایی و ذاتی جهان نیست بلکه روش و انتخابی است که رویدادها را با هم جمع کنیم . این نتیجه با مکانیک کوآنتوم تقویت می شود. یعنی در یک اتم وضع خاصی از امور به مدت معینی باقی می ماند و سپس وضع متفاوت و محدود دیگری جای آنرا می گیرد. ))
به عبارتی ماده عارضی و نقابی است که وجود غیر مادی برچهره خود می زند و خود را به صورت نسبی نمایان میکند .
اگر از یک انسان که سواد ممعمولی دارد بخواهید "جهان" را برایتان توصیف کند آنرا مجموعه ای از "چیزها" می داند که در مکان حرکت می کنند و تا مدت زمان معینی باقی می مانند.
فلسفه و فیزیک کلاسیک دید بهتری نسبت به "جهان" ندارد جز اینکه به جای "چیز" از مفهومی به نام "ذره" استفاده میکند .
نمودارهای مکان بر حسب زمان و سرعت بر حسب زمان در مکانیک کلاسیک . اینشتین با قرار دادن مفهوم "رویداد" به جای "ذره" یک بعد دیگر به نام "زمان" به مکانیک افزود و آنرا به صورت فاصله بین دو "رویداد" تعریف کرد.
. نسبیت. " هر رویدادی نسبت به رویداد دیگر رابطه ای دارد موسوم به " فاصله " که به روشهای مختلف به عنصر زمانی و عنصر مکانی قابل تحلیل است." نتیجه آنکه اگر دو رویداد " الف " و "ب" داشته باشیم ممکن است اینگونه باشد که دو رویداد همزمان باشند و یا " الف" بر " ب" مقدم باشد و یا "ب" بر "الف".
آنچه که در مکانیک کلاسیک ذره خوانده می شد مجموعه ای از رویدادهاست که خواص فیزیکی به آن نسبت داده میشود. اما این سلسله رویدادها بیش از سلسله رویدادهای دیگری که به طور دلخواه از جهان جدا می کنیم مادیت ندارد و نتیجه آنکه " ماده " جزو جنس نهایی و ذاتی جهان نیست