+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی ۱۳۸۷ ساعت 22:22 توسط مهدی . پو ر... شیرازی
|
انسان با گفتن : چرا ؟ دست به دامان فلسفه می شود زیرا این فلسفه است که پاسخگوی اوست
آنگاه که انسان فراتر از نیازهای حیوانی خود گام برمیدارد و به تفکر و تعقل در چیستی پدیده های موجود در پیرامون خود و جهان هستی می پردازد فلسفه شروع می شود بنابراین فلسفه ممزوج با اندیشه و تفکر است فلسفه به نوعی دست یابی به حقیقت وجود است به گونه ای که در آن سعی میشود نظامهای پيچيدهی افکار به عناصر بسيطتر سنجيده شود تا روابطی که ميان اين عناصر وجود دارد کشف گردد .......................... فلسفه تلاشي است براي رفع ناداني و تبديل آن به دانايي در ساحتي كه تنها راه حل موجود، استدلال و تعقّل ميباشد و امكان آزمايش و تجربه مستقيم وجود ندارد.
اين خصيصهي انساني يعني ميل به دانستن و علاقه به رفع جهل، به صورت سؤال كردن ظاهر ميگردد تا به رفع جهل منجر گردد. اين سؤالات در دو قلمرو كاملاً مشخص مطرح ميشوند: 1- در قلمرو امور تجربي، سؤالات و پاسخهاي فراهم شده منجر به پيدايش علم به معني اخصّ ميگردد. 2- در قلمرو ماوراء تجربه كه مستلزم استدلال و استنباط و استنتاج عقلي است، پرسشها و پاسخهاي استدلالي به پيدايش فلسفه منتهي ميشوند،
بنابراين به بيان كاملاً روشن ميتوانيم بگوييم فلسفه عبارت از مجموعه سؤالها و جوابهاي استدلالي هر كسي است كه مجموعاً فلسفه او را ميسازند. بدين ترتيب، هر انساني و هر قومي، در هر مرحلهاي از حيات خود فلسفهاي دارند
.......................... ساعتي در خود نگر تا كيستي از كجائي وز چه جائي چيستي ......................... گویند که شمس الدین محمد ملک داد به عمرش یک بیت گفت:
من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر
من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش ......................................
هرگز دل من ز علم محروم نشد/ کم ماند ز اسرار که معلوم نشد 72 سال فکر کردم شب و روز/ معلومم شد که هیچ معلوم نشد خیام ..................................... در جهان بهر چه عمري زيستي جمع هستي را بزن بر نيستي