فلسفه‌ تلاشي‌ است‌ براي‌ رفع‌ ناداني‌ و تبديل‌ آن‌ به‌ دانايي‌ در ساحتي‌ كه‌ تنها راه‌ حل‌ موجود، استدلال‌ و تعقّل‌ مي‌باشد و امكان‌ آزمايش‌ و تجربه‌ مستقيم‌ وجود ندارد.

اين‌ خصيصه‌ي‌ انساني‌ يعني‌ ميل‌ به‌ دانستن‌ و علاقه‌ به‌ رفع‌ جهل‌، به‌ صورت‌ سؤال‌ كردن‌ ظاهر مي‌گردد تا به‌ رفع‌ جهل‌ منجر گردد. اين‌ سؤالات‌ در دو قلمرو كاملاً مشخص‌ مطرح‌ مي‌شوند:
1- در قلمرو امور تجربي‌، سؤالات‌ و پاسخهاي‌ فراهم‌ شده‌ منجر به‌ پيدايش‌ علم‌ به‌ معني‌ اخصّ مي‌گردد.
2- در قلمرو ماوراء تجربه‌ كه‌ مستلزم‌ استدلال‌ و استنباط‌ و استنتاج‌ عقلي‌ است‌، پرسشها و پاسخهاي‌ استدلالي‌ به‌ پيدايش‌ فلسفه‌ منتهي‌ مي‌شوند،

 بنابراين‌ به‌ بيان‌ كاملاً روشن‌ مي‌توانيم‌ بگوييم‌ فلسفه‌ عبارت‌ از مجموعه‌ سؤالها و جوابهاي‌ استدلالي‌ هر كسي‌ است‌ كه‌ مجموعاً فلسفه‌ او را مي‌سازند. بدين‌ ترتيب‌، هر انساني‌ و هر قومي‌، در هر مرحله‌اي‌ از حيات‌ خود فلسفه‌اي‌ دارند و اين‌ فلسفه‌ با هر واقعه‌ و با هر پديداري‌ حاضر مي‌باشد، به‌ عبارت‌ ديگر ....................