X
تبلیغات
فلسفه و فلاسفه
قالب وبلاگ
فلسفه و فلاسفه
ساعتي در خود نگر تا كيستي / از كجائي وز چه جائي چيستي  
دکتر حسن بلخاری قهی با بیان اینکه فلسفه ذات و جوهر فرهنگ محسوب می‌شود، فلسفه و فرهنگ را مکمل یکدیگر دانست و گفت: فلسفه اجازه می‌دهد عقل در عرصه فرهنگ حضوری پایا و موثر داشته باشد. حضوری که سلامت فرهنگ را تضمین کرده و به ویژه عامل پویایی آن به شمار می‌آید.

دانشیار گروه مطالعات عالی هنر دانشگاه تهران با بیان اینکه تعریف فرهنگ در ایران متفاوت از دیگر قلمروها نیست درباره مفهوم فرهنگ به خبرنگار مهر گفت: فرهنگ مجموعه کاملی است از ایده ها، عقیده ها، آرمانها و نیز شیوه ها و سلوکی که انسانها برای زیست مادی و معنوی خود برگزیده و بر بنیاد آن زندگی می کنند. گرچه قدرت رسانه ها و سرعت تحولات در جهان تکنیکال امروز، جهان ایده ها و مفاهیم را نیز به نوعی سیالیت و دچار فقدان ثبات و قرار ساخته، اما به هرحال همچنان فرهنگ مجموعه همان مولفه هایی است و در همه جا همین معنا را دارد.

وی افزود: جایگاه، نوع تاثیرگذاری و مهمتر از آن، مبانی موثر در ظهور آن مولفه ها در جوامع مختلف متفاوت است. به عنوان مثال در برخی جوامع وحی که یک منبع فرابشری است موثر در ساختار و مفاهیم جاری در بطن ایده ها و عقاید است و در برخی جوامع خود بشر چنین ویژگی دارد و این بدین دلیل است که در باب منابع فرهنگ، حصری وجود دارد که همان وحیانیت و بشریت است. فرهنگها یا منبع وحیانی دارند یا بشری. امر سومی وجود ندارد.

 وی ادامه داد: تنها ایده سومی وجود دارد که مبانی و اصول را با ایمان به آسمان، از آسمان می گیرد و در عین حال به دستاوردهای فکری و عقلی بشر اعتماد می کند. در این صورت مفهوم حاصل، فرهنگ جامع و کاملی است که می بایست آرمان تمامی جوامع باشد. انسان هرچه می خواهد آزمون و خطا کند، عرصه زمان برای او باز است اما روزی ناگزیر است اعتراف کند بدون تکیه بر آسمان و  اعتماد به زمین، فرهنگ متعالی شکل نمی گیرد.

رئیس کرسی هنر در هیئت حمایت از کرسی های نظریه پردازی درباره نسبت فرهنگ با تفکر فلسفی گفت: فلسفه به عنوان امکان عقلیدن و اندیشیدن بشر، جوهر فرهنگ است. اندیشیدنی که هم در گزاره های آسمانی و مافوق بشری تامل می کند و هم در دستاوردهای نبوغ انسانی. فلسفه از ابداعات شگفت و شگرف و متعالی انسان است. دستگاهی فکری که هم نوع نگاه به هستی را پیشنهاد می دهد، هم رسیدن به اصولی متقن در درک و فهم هستی و هم تدوین قضایایی در صورت بندی هستی را. فلسفه قلمرویی است که عقل در بستر آن به کمال می رسد و البته خود فلسفه نیز به قدرت آن بالغ می شود و به همین دلیل ذات و جوهر فرهنگ محسوب می شود. فلسفه اجازه می دهد عقل در عرصه فرهنگ حضوری پایا و موثر داشته باشد. حضوری که سلامت فرهنگ را تضمین کرده و به ویژه عامل پویایی آن به شمار می آید. عرصه فرهنگ متکثر است، هرچه عقل در این عرصه ها حضور بیشتری داشته باشد این قلمروها به مفهوم ذاتی فرهنگ نزدیکتر می شوند.

بلخاری در پاسخ به این سوال که در چه زمینه های فرهنگی شاهد رشد تفکرات فلسفی هستیم، این طور پاسخ داد: در ایران فلسفه همچنان دانشی لوکس محسوب می شود و این موضوع باز می گردد به زبان صعب و سخت فلسفه و به قلمروهایی که بیشتر شیفته محسوسات هستند تا معقولات. لابد به این دلیل که محسوسات سهل الدرک تر و سهل الوصول ترند. از این رو دقیقاً نمی توان گفت در چه زمینه های فرهنگی شاهد رشد تفکرات فلسفی هستیم لکن این امید و انتظار را داریم که تمامی عرصه های فرهنگی به مبانی و بنیان های نظری زمینه مورد عمل خویش بیاندیشند. بدین صورت طرق رسیدن به اهداف درست تر و نتایج حاصله کاملتر و بهتر خواهد بود.

عضو هیئت علمی دانشگاه تهران درباره اینکه چرا فرهنگ جامعه ما نتوانسته است شکوه فلسفی دوران گذشته خود را به زمان حال منتقل کند، گفت: اول اینکه زبان نظری– عملی فرهنگ ما که در قرون سوم، چهارم و پنجم در اوج بود پس از مدتی به یک زبان نظری صرف تبدیل شد. این تبدیل، توانایی فرهنگ را در تحول و نیز انتقال دستاوردهای خود به آینده، در بستر تلائم میان ایده و عمل یا نظر و تجربه تقلیل داد. نظریه پردازیِ صرف، ایده های عظیمی در بطن خود می پروراند اما اگر به عمل پیوند نیابد عقیم و سترون خواهد بود. اگر  ایده ها در عمل محک نخورند یا توانایی خود را در تصرف و تسخیر نشان ندهند صرفاً تاریخ اندیشه را می سازند نه تاریخ «فرهنگ» که وابسته به تلائم دو سویه نظر و عمل است. دستاوردهای تکنیکی یک جامعه قطعاً جزیی از مفهوم کلی فرهنگ آن جامعه خواهد بود. بنابر این فرهنگی که فاقد اجزای صحیح یا تمامی اجزا باشد خواه ناخواه تأثیر و حضور خود را از دست خواهد داد.  اگر این نبود موج بزرگ تقلید از غرب و تلاش برخی برای تئوریزه کردن آن در مشروطیت، رخ نمی داد.

وی ادامه داد: دوم این که آثار مادی با شکوه مان که خود دستاورد شکوه نظری اعتقاداتمان بود در قلمرو نظریه پردازی به قوانین تبدیل نشد. عقل و علم ضامن بقای دستاوردهای بشر هستند، اما این هنگامی است که این دستاوردها در قالب نظریه هایی تدوین شده و بمانند. آیا فرهنگ ما به عنوان مثال در معماری که یکی از اجزای ذاتی فرهنگ است نظریه های ماندگار دارد؟ قطعا نظریه هایی بوده ورنه مکتب عظیم اصفهان که تکیه بر مکاتب پیش از خود چون تیموری دارد ظاهر نمی شد اما این نظریه ها به عنوان مهارتها و استعدادهای فردی و نبوغ شخصی معماران، مهندسان، بنایان و هنرمندان مطرح بود و نه دستورالعمل ها و قوانین. به عبارتی نظریه ها بیشتر در استعدادها ظهور می کرد تا صورت نظری یافتن این استعدادها. همین موضوع باعث عدم انتقال تجارب عظیم فنی و عملی به نسلهای بعدی شد.

بلخاری راهکارهای لازم برای رسیدن به شکوه فلسفی گذشته در جهان امروز را باز خوانی تاریخ گذشته با رویکردی مبتنی بر فلسفه تاریخ دانست و گفت: رویکردی که تمام تحولات تاریخی را با نظری فلسفی مورد تحلیل و موشکافی قرار می دهد. نقطه ضعف ها را آشکار و نقاط قوت را بر ملا می سازد و مهمتر اینکه راه های تقویت قوت ها و غلبه بر ضعفها را بیان می کند. همچنین توجه به دستاوردهایی که بشر امروز بدان دست یافته است راهکار موثری برای کسب دوباره آن شکوه فلسفی است. اعتماد به آنچه حاصل عقلانیت بشر است و استفاده از آن برای رشد و تعالی. مسئولان و متفکران، هر دو، در این عرصه مسئولند. کارگزارانی که وظیفه تمهید فضا و امکانات برای تأمل فلسفی در این عرصه را دارند و متفکرانی که باید در این عرصه نظریه پردازی کنند هر دو مسئولیت مهمی بر عهده دارند.

عضو هیئت علمی دانشگاه تهران اعتماد به عقل و وحی را از بزرگترین سرمایه ها و نقاط قوت فلسفی جامعه ایران عنوان کرد و گفت: حضور توامان هر دو و مهمتر از آن حضور در عرصه های تصمیم گیری کلان فرهنگی کشور یک ضرورت مطلق است. از سوی دیگر شکاف میان نظر و عمل که مدتهاست گریبانگیر فرهنگ ما شده است و نیز عدم توجه به تجربه ها و دستاوردهای تجربی گسست میان نظر و عمل که دو بال اصلی فرهنگ هستند را برای ما به ارمغان آورده که البته نتیجه ای جز ضعف و فتوری فرهنگ نخواهد داشت. غافل از این که در قرآن گاه از تجربه به عنوان یکی از طرق رسیدن به یقین و اطمینان سخن گفته شده است. داستان «او لم تومن قال بلی و لکن لیطمئن قلبی » ابراهیم را در داستان احیای مردگان و کشتن پرندگان و بر کوه نهادن آنها گواه بر این موضوع است.

http://www.mehrnews.com/detail/News/2100681

[ یکشنبه سی ام تیر 1392 ] [ 11:30 ] [ مهدی . پو ر... شیرازی ] [ ]

دکتر منوچهر صانعی دره بیدی، استاد بازنشسته فلسفه دانشگاه شهید بهشتی در گفتگو با خبرنگار مهر با بیان اینکه فلسفه در ممالک غربی یک معنا و در کشور ما یک معنای دیگری دارد، گفت: در کشور ما واژه فلسفه را به مجموعه معارف بشری اطلاق می کنند که حجم کلان آنها مباحث اسطوره ای، اعتقادی، دینی، صوفیانه، عرفانی و ... است. فلسفه در ممالک غربی یک معنا و در کشور ما یک معنای دیگری دارد.

دکتر پریش کوششی، دکترای فلسفه و استادیار دانشگاه آزاد اسلامی، محقق و مترجم آثار دینی و فلسفی با ارسال مقاله ای در مورد معنای فلسفه بحث کرده است که اکنون از نظر شما می گذرد. 

عموم مورخین، پیدایش اندیشه ها و تفکرات فلسفی را به یونان باستان نسبت می دهند، زیرا لفظ فلسفه (philosophy) اساساً یک لفظ یونانی است که مشتق از دو کلمه فیلو(philo) به معنای دوستداری و سوفیا(Sophia) به معنای دانایی است و کلمه مرکب فلسفه یا فیلوسوفیا(philosophia) به معنای «دوستداری دانایی» است. واژه فیلسوف(philosopher) نیز ریشه یونانی دارد که معادل واژه «فیلوسوفوس» به معنی «دوستدار دانایی» است. این واژه یونانی، خود مرکب از دو جزء است : یکی فیلوس(philos) به معنی  دوستدار و دومی سوفوس(sophos) به معنی دانایی وحکمت.

در اینکه نخستین بار لفظ فلسفه را چه کسی بکار برده است اختلاف نظر وجود دارد: قول مشهور آن است که واژه «فیلسوف» را نخستین  بار فیثاغورس ـ فیلسوف و ریاضیدان سده ششم پیش از میلاد ـ به کار برده است و واژه «فیلسوف» را در مورد دانشمندانی که همّ خود را صرف بررسیِ اشیا می کردند ـ و در راه شناخت  حقیقت  اشیا می کوشیدند - به کار برد، اما به نظر برخی از محققان، واژه «فیلسوف» را نخستین بار «هرودت» مورخ بزرگ یونانی سدۀ پنجم پیش از میلاد-به کار برده است. نظریه دیگر حاکی است که سقراط-حکیم بزرگ یونان در سده پنجم پیش از میلاد-نخستین بار، واژه فیلسوف را به کار برده است. نوشته اند که سقراط هم به سبب فروتنی علمی، و هم بدان سبب که در زمره - سوفیستها به شمار نیاید، خود را «فیلوسوفوس» (فیلسوف: دوستدار دانایی) خوانده است.

سه محور اصلی فلسفه عبارتند از:  الف- خداوند و  ب - جهان و ج - انسان

این سه محور اصلی فلسفه ...


ادامه مطلب
[ شنبه شانزدهم دی 1391 ] [ 14:20 ] [ مهدی . پو ر... شیرازی ] [ ]
 

فلسفه پلی است بین من که طلبه حوزه هستم و بین کنفوسیوس؛ پلی است بین من و کمونیست ملحد؛ پلی است بین متدین و غیر متدین؛ مثلاً ما طلاب حوزه کسانی را می بینیم که به ادبیات عرب و نثر و لغت عربی اهتمام دارند؛ برخی از آنها متدین هم نیستند ولی دوستان ما به شمار می روند زیرا تصور ما این است که آنها اهتمام به ادبیات حوزه دارند که ما نیز آن را می خوانیم؛ و چه بسیار طلابی که ادبیات را دوست دارند و دوستانی از ملحدین و غیر ملحدین هم دارند؛ پس همان طوری که بعضی از طلاب، ادبیات عربی یا فارسی یا شعر و غیره را دوست می دارند چرا که اوسع از تدین است، فلسفه نیز ریسمانی اوسع از تدین است؛ در نتیجه از آنجا که طلبه ای که اهتمام به ادبیات دارد، مقبولیت بیشتری دارد، طلبه ای که اهتمام به فلسفه دارد نیز مقبولیت بیشتری دارد؛ بنابراین بعضی از طلاب، فلسفه را دوست دارند زیرا عالمی اوسع از تدین دارد؛ چرا من فقط با متدینین هم سو باشم؟ آیا علم و تخصصی هست که مرا با متدینان و غیر متدینان اشتراک دهد تا من دوست همه باشم؟ بر چنین طلبه ای سخت است موضعی سخت گیرانه در دفاع از دین بگیرد، بلکه دوست دارد نحوی از مودت را حتی با غیر متدینان داشته باشد و با آنان نیز نقطه مشترکی داشته باشد. این نیز عاملی واقعی است که طلاب را به سمت فلسفه سوق می دهد.

عامل سوم، علاقه مندی برخی طلاب به فلسفه این است که خود فلسفه محرک است؛ فلسفه تلاش می کند پیشرفت کند؛ یکی از هم شاگردی¬های مسکین ما می گفت: به من انتقاد می کنند، تو چرا ابن عربی را دوست داری؟ می گفت: ابن عربی صاحب بینشی هستی شناسانه است. من کاری به مذهب و عقاید او ندارم، او بینشی هستی شناسانه دارد؛ یعنی ابن که عربی مانند یک فیلسوف، برای انسان تصوری کلی از خدا و هستی و حیات و آخرت و... ترسیم می کند؛ بعضی طلاب در فلسفه جاذبیتی می بینند چرا که برای آنها بینشی نسبت به خدا و آخرت و هستی و طبیعت و ماده ترسیم می کند؛ مثلاً امروز می گویند: فلان زعیم سیاسی جاذبیتی دارد چون یک استراتژی فکری در او وجود دارد؛ هر فردی که منظومه ای راهبردی دارد خواه مهندس و خواه نجار و خواه طلبه، جذاب است و هر کس ندارد، جدابیتی ندارد.   فلسفه طرح می دهد ولی در طرف مقابل ...


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ششم دی 1391 ] [ 14:44 ] [ مهدی . پو ر... شیرازی ] [ ]
 

نقد فلسفی زیر را در یکی از وبلاگها http://khorsandha.blogfa.com دیدم . با توجه به اینکه اگر در ابتدای خط کمترین درجه انحراف بوجود بیاید در ادامه وامتداد خط اختلاف فاحشی بوجود خواهد آمد نگارنده نقد زیر نیز بگونه ای همینگونه انحرافی را در درک خود از سخنان استاد فلسفه آیت الله مصباح یزدی داشته اند .

تقریبا مثل اینکه شما  نقاشی را علی العموم و عام تعریف کنید و دیگری بیاید  علی الخصوص وخاص  نقاشی سبک خاص پیکاسورا را در رد تعریف شما نقد کند البته نقد تقریبا با محتوایی نوشته  اما افسوس که:

دانه فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه

هردو جانسوزند اما این کجا و آن کجا


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و سوم آذر 1391 ] [ 18:37 ] [ مهدی . پو ر... شیرازی ] [ ]
گفتگو با دکتر یحیی یثربی استاد فلسفه:

حکمت متعالیه برهانی نیست، ادعای برهان است

 

بگذارید ما جوانانمان را از این چارچوب طلایی رها کنیم. نقد گذشته دلیل بر تحقیر گذشتگان نیست، دلیل بر رشد نسل حاضر است که می‌تواند از گذشته عبور کند.

ببینید، جنس و فصل بر اساس ماده و صورت است؛ ماده و صورت بر اساس این بود که جسم جزء نداشته باشد؛ وقتی جسم جزء داشت، کاغذ را که پاره کردی، اجزایش پاره می­شد؛ وقتی جزء ندارد این وصل چطور به فصل تبدیل می­ شود؟ این مشکل آنها بود! ما ماده و صورت را فرض کردیم و هر جا ثابت شود جسم جزء دارد، دیگر ماده و صورت لغو است؛

 ملاهادی سبزواری نمی‌دانست که اینکه جسم جزء دارد، اما آن طرف دنیا از بدیهیات است! می­گوید: امروزه از بدیهیات است که جسم جزء ندارد! ما می آئیم ماده و صورت را آغاز می­ کنیم و اثبات می­ کنیم، ولی باز چند دلیل با اینکه از بدیهیات است بر بطلان جزء اقامه می­ کنیم؛ الآن برای من و شما و آقایان در قم روشن شده است؛ ما باید دیگر منطقمان را از مسئله جنس و فصل بیرون بیاوریم؛ الآن در دنیا چه کسی با جنس و فصل چیزی را تحلیل می­ کند؟ چه بخواهیم چه نخواهیم، جامعه ما تحت تاثیر غرب است چرا؟ چون از بس مال خودمان را در طاقچه گذاشتیم و تجلیل کردیم! خودمان نمی­ سازیم، آنها می­سازند و در نتیجه نمی ­توانیم

.......................

بسیط الحقیقه اگر یک اصل علمی و فلسفی است باید شواهدی داشته باشد و نمونه هایی که چطور چنین چیزی است، اما اگر مکاشفه است، مکاشفه که نمی­ تواند مقدمه برهان قرار بگیرد؛ ما در مقدمات برهان فقط باید چیزهای عقلی روشن و مطالب بدیهی عقلی را جزء مقدمات قرار بدهیم؛ و الا یکی صغرایش را می چیند و یک چیز عقلی کبرایش را تشکیل می­دهد و این کبری شاید یک مطلب برگرفته از یک آئین هندی باشد! این برهان برای من برهان نمی­ شود اما برای شخص خود او اگر قانع شده، شاید برهان باشد؛ و بعد می­ گوییم: تو که می­گویی بسیط الحقیقة کل الاشیاء، همین بسیط الحقیقة کل الاشیاء را نمی­ توانی در صدور جهان اعمال کنی. وقتی کل الاشیاء است یعنی با همه چیز سنخیت دارد؛ پرتو وجود او یعنی خود وجود او؛ دیگر قاعده الواحد چه معنا دارد؟ اینها آواره اند و اصلاً نمی­دانند کجا مشائی اند و کجا اشراقی! و نمونه ها از این ...


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و دوم آذر 1391 ] [ 20:0 ] [ مهدی . پو ر... شیرازی ] [ ]
 

کانت به عنوان فیلسوف بزرگ تجدد در کتاب «نقد عقل عملی» اخلاقی را توصیف کرد که اگر وجود نمی‌داشت غرب نمی‌توانست دوام داشته باشد اما این اخلاق عمل‌پذیر نیست و نمی‌توان به دستورالعمل اخلاقی کانت عمل کرد.

داوری اردکانی در پایان تأکید کرد: کار اخلاقی کاری است که سودی نداشته باشد. ما نباید هیچ غایتی داشته باشیم، زیرا انسان غایت است. کانت نیز به خیر اعلا قائل است، اما این خیر اعلا یا من هستم یا این‌که دیگری غایت است. افلاطون گفته بود که «جمهوری» را برای آسمانیان می‌نویسم شاید کانت نیز دستورالعمل غیرممکن اخلاقی خود را در کتاب «نقد عقل محض» برای آسمانیان

ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و یکم آذر 1391 ] [ 21:36 ] [ مهدی . پو ر... شیرازی ] [ ]

خواندن متن زیر نکات قابل تاملی را در بر داره خواندنش خالی از لطف نیست

آقای نصیری نوشته‌اند: «آقای وکیلی با ذکر عظمت مرحوم کمپانی در اصول فقه و این که وی گفته است «اگر کسی را بشناسم که اسرار کتاب اسفار را بفهمد بار سفر بر می بستم و برای شاگردی نزد او می رفتم و لو این که در دور ترین مناطق باشد.» عظمت اسفار و حکمت متعالیه را نتیجه گرفته بود اما ما برای آن که با ادبیات آقای وکیلی حرف نزده باشیم و مثلا نگفته باشیم که مرحوم کمپانی از درک و فهم تناقضات واضح اسفار عاجز بوده است، گفتیم بر اساس یک تحلیل می‌توان این امر را که می‌گوید من هنوز اسرار اسفار را نفهمیده‌ام ناشی از وجود تناقضات و مطالب غیر عقلانی در این کتاب دانست که وی به دلیل حسن ظنش به ملاصدرا در پی حل این تناقضات بوده است و نمونه‌ای از تناقضات را ذکر کردیم.

اکنون مجددا آقای وکیلی با تاکید بر عظمت مرحوم کمپانی به پروپاگاند فلسفی پرداخته‌اند و خواسته‌اند که ما بدون دلیل و یا به دلیل بافت ویژه! مغزی مرحوم کمپانی، در برابر عظمت ایشان و به تبع آن در برابر عظمت اسفار خضوع کنیم و طوق تقلید به گردن بیاندازیم اما باید تاکید کنیم که چنین خضوعی بر خلاف همه ادله شرعی و عقلی است... این استدلال برای درست بودن قول مرحوم کمپانی درباره اسفار ارزش بیشتری از استدلال استاد درس نخوانده و عامی مرحوم آقای حسینی طهرانی (استاد اساتید آقای وکیلی) درباره حق بودن کتاب فتوحات مکیه این عربی ـ که مشحون از مطالب غیر عقلانی و ضد قران و عترت است ـ ندارد.»

نقد و بررسی:

نکته مهمّی که نگارنده همیشه در نقد مخالفان عرفان...


ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و یکم آذر 1391 ] [ 8:28 ] [ مهدی . پو ر... شیرازی ] [ ]
 

انسان مرتبه ای از هستی است  چون  هستی یکی بیش نیست و آن ذات یگانه احدیت خداوند تبارک و تعالی است . پس اگر انسان از ذات الهی نشات نگرفته بودو  پرتوی از ذات احدیت نبود جهان دچار فساد میشد  ( وحدت وجود : لو کان فیهما الهه الا الله لفسدتا)

پس  انسان مرتبه ای از وجود خداوند است .

بنابراین   انا الحق منصور حلاج نمی توانسته بی پایه بوده باشد

///////////////////////////////////

جهت دسترسی به اطلاعات بیشتر  روی لینک های زیر کلیک کنید

 وحدت وجود از نگاه پدر عرفان نظری محیی الدین عربی

سخن فقيه عارف امام خميني درباب وحدت وجود

وحدت وجود به چه معناست؟

حکم شرعی قائلین به وحدت وجود

[ چهارشنبه سوم آبان 1391 ] [ 21:48 ] [ مهدی . پو ر... شیرازی ] [ ]
 

خیلی وقتها با این سئوال در ذهنم برخورد می کنم . اما از وقتی هرمنوتیک خواندم مطمئن شدم که تعریف هر چیز نسبی است . شاید برخی فکر کنند پذیرش نسبیت لازمه اش نفی تمام ارزشهاست . اما چنین نیست . نسبیت اتفاقا ارزشها را دست یافتنی می کند . قداست ارزشها را کنار می زند و می توانیم آنها را با توجه به مکان و زمان تعریف کنیم . ما می توانیم بدون هیچ واهمه ای از ارزشها لذت ببریم نه اینکه از آنها بترسیم . نمیدانم حرفم مفهوم بود یا نه

با سپاس از  عزیز دوست داشتنی نظام الدین مقدسی

جنون بزرگ / شعری از نظام الدین مقدسی

[ پنجشنبه هجدهم خرداد 1391 ] [ 0:20 ] [ مهدی . پو ر... شیرازی ] [ ]

[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 19:2 ] [ مهدی . پو ر... شیرازی ] [ ]
 

اگر با مشکلاتت مشکلی نداشته باشی مشکلات هم با تو کنار می آیند


ادامه مطلب
[ شنبه سوم دی 1390 ] [ 10:22 ] [ مهدی . پو ر... شیرازی ] [ ]

 

خیلی وقته دلم میخواد که بنشینم و فکر کنم که به چی فکر میکنم ... اما وقت نمیکنم که بنشینم و به این خواسته  فکر کنم !!!!!!! ...

شما چی فکر میکنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

باباجـــون شیـــرازی

[ سه شنبه دوازدهم بهمن 1389 ] [ 15:11 ] [ مهدی . پو ر... شیرازی ] [ ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

انسان با گفتن : چرا ؟ دست به دامان فلسفه می شود زیرا این فلسفه است که پاسخگوی اوست

آنگاه که انسان فراتر از نیازهای حیوانی خود گام برمیدارد و به تفکر و تعقل در چیستی پدیده های موجود در پیرامون خود و جهان هستی می پردازد فلسفه شروع می شود بنابراین فلسفه ممزوج با اندیشه و تفکر است
فلسفه به نوعی دست یابی به حقیقت وجود است به گونه ای که در آن سعی می‌شود نظامهای پيچيده‌ی افکار به عناصر بسيط‌تر سنجيده شود تا روابطی که ميان اين عناصر وجود دارد کشف گردد
..........................
فلسفه‌ تلاشي‌ است‌ براي‌ رفع‌ ناداني‌ و تبديل‌ آن‌ به‌ دانايي‌ در ساحتي‌ كه‌ تنها راه‌ حل‌ موجود، استدلال‌ و تعقّل‌ مي‌باشد و امكان‌ آزمايش‌ و تجربه‌ مستقيم‌ وجود ندارد.

اين‌ خصيصه‌ي‌ انساني‌ يعني‌ ميل‌ به‌ دانستن‌ و علاقه‌ به‌ رفع‌ جهل‌، به‌ صورت‌ سؤال‌ كردن‌ ظاهر مي‌گردد تا به‌ رفع‌ جهل‌ منجر گردد. اين‌ سؤالات‌ در دو قلمرو كاملاً مشخص‌ مطرح‌ مي‌شوند:
1- در قلمرو امور تجربي‌، سؤالات‌ و پاسخهاي‌ فراهم‌ شده‌ منجر به‌ پيدايش‌ علم‌ به‌ معني‌ اخصّ مي‌گردد.
2- در قلمرو ماوراء تجربه‌ كه‌ مستلزم‌ استدلال‌ و استنباط‌ و استنتاج‌ عقلي‌ است‌، پرسشها و پاسخهاي‌ استدلالي‌ به‌ پيدايش‌ فلسفه‌ منتهي‌ مي‌شوند،

بنابراين‌ به‌ بيان‌ كاملاً روشن‌ مي‌توانيم‌ بگوييم‌ فلسفه‌ عبارت‌ از مجموعه‌ سؤالها و جوابهاي‌ استدلالي‌ هر كسي‌ است‌ كه‌ مجموعاً فلسفه‌ او را مي‌سازند. بدين‌ ترتيب‌، هر انساني‌ و هر قومي‌، در هر مرحله‌اي‌ از حيات‌ خود فلسفه‌اي‌ دارند

..........................
ساعتي در خود نگر تا كيستي
از كجائي وز چه جائي چيستي
.........................
گویند که شمس الدین محمد ملک داد به عمرش یک بیت گفت:

من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر

من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش
......................................

هرگز دل من ز علم محروم نشد/
کم ماند ز اسرار که معلوم نشد
72 سال فکر کردم شب و روز/
معلومم شد که هیچ معلوم نشد
خیام
.....................................
در جهان بهر چه عمري زيستي
جمع هستي را بزن بر نيستي
امکانات وب