هرچند ادراکات انسانها از رویدادها و پدیده های مختلف در زمان ها و مکان های مختلف با ارزش است اما چون نسبی اند با ارزش نیستند زیرا حاصل درک افراد نسبی است و قابل انطباق کامل بر یکدیگر نیست
چون درک و ادراک ما از پدیده ها و مفاهیم نسبی است بنابراین تعاریف ما نیز نسبی است ...
حال اگر این تعریف نیز نسبی باشد به نقطه تناقض میرسیم
البته این تناقض از نظر من حل شده و مرفوع است ... اما شما ؟؟؟؟
راهنمایی: یک سری قوانین باید مطلق باشند
((." ماده " جزو جنس نهایی و ذاتی جهان نیست بلکه روش و انتخابی است که رویدادها را با هم جمع کنیم . این نتیجه با مکانیک کوآنتوم تقویت می شود. یعنی در یک اتم وضع خاصی از امور به مدت معینی باقی می ماند و سپس وضع متفاوت و محدود دیگری جای آنرا می گیرد. ))
به عبارتی ماده عارضی و نقابی است که وجود غیر مادی برچهره خود می زند و خود را به صورت نسبی نمایان میکند .
اگر از یک انسان که سواد ممعمولی دارد بخواهید "جهان" را برایتان توصیف کند آنرا مجموعه ای از "چیزها" می داند که در مکان حرکت می کنند و تا مدت زمان معینی باقی می مانند.
فلسفه و فیزیک کلاسیک دید بهتری نسبت به "جهان" ندارد جز اینکه به جای "چیز" از مفهومی به نام "ذره" استفاده میکند .
نمودارهای مکان بر حسب زمان و سرعت بر حسب زمان در مکانیک کلاسیک . اینشتین با قرار دادن مفهوم "رویداد" به جای "ذره" یک بعد دیگر به نام "زمان" به مکانیک افزود و آنرا به صورت فاصله بین دو "رویداد" تعریف کرد.
. نسبیت. " هر رویدادی نسبت به رویداد دیگر رابطه ای دارد موسوم به " فاصله " که به روشهای مختلف به عنصر زمانی و عنصر مکانی قابل تحلیل است." نتیجه آنکه اگر دو رویداد " الف " و "ب" داشته باشیم ممکن است اینگونه باشد که دو رویداد همزمان باشند و یا " الف" بر " ب" مقدم باشد و یا "ب" بر "الف".
آنچه که در مکانیک کلاسیک ذره خوانده می شد مجموعه ای از رویدادهاست که خواص فیزیکی به آن نسبت داده میشود. اما این سلسله رویدادها بیش از سلسله رویدادهای دیگری که به طور دلخواه از جهان جدا می کنیم مادیت ندارد و نتیجه آنکه " ماده " جزو جنس نهایی و ذاتی جهان نیست
مرد : چطوریه که وقتی ما دعوامون میشه، تو عصبانی نمیشی ؟
زن : آخه من خودم را کنترل می کنم !
مرد : چه جوری ؟
زن : میرم کاسه توالت را میشورم
مرد : این چه ربطی به دعوای ما داره ؟
زن : آخه با مسواک تو می شورم !!
نمیخواهیم یکی باشیم مثل همه٬ اما واقعیت اینست که هستیم. نمیخواهیم٬ اما هستیم.
در اصل نمیتوانیم نباشیم. این هم یک واقعیت جبریست مثل خیلی از واقعیت های دیگر.
بگذریم ..........
زنگ فلسفه
استاد فلسفه یک صندلی میگذاره وسط کلاس و به دانشجویان میگه:
شما باید یک مقاله بنویسید و در آن ثابت کنید که این صندلی وجود ندارد!!!
یکی از دانشجویان بلند میشه و می پرسه : آقا اول شما ثابت کنید کدام صندلی ؟؟؟؟
.................................
برداشت شخصی از کردار عده ای خاص را به بقیه، تعمیم ندهیم.
سه دوست وارد یک آبادی شدند . یکی بیسواد، دیگری اندک سواد در حد خواندن و نوشتن و سومی فیلسوف بود .
در ابتدای ورود، گوسفندی را بدیدند؛
اولی گفت:
«تمامی گوسفندهای این آبادی خاکستری اند»،
دومی عنوان کرد:
«تو که باقی گوسفندها را ندیده ای، شاید فقط همین یکی خاکستری باشد»،
و سومی اظهار نمود:
«ما که طرف دیگر گوسفند را ندیده ایم، شاید فقط همین طرفش خاکستری باشد.»
فلسفه تلاشي است براي رفع ناداني و تبديل آن به دانايي در ساحتي كه تنها راه حل موجود، استدلال و تعقّل ميباشد و امكان آزمايش و تجربه مستقيم وجود ندارد.
اين خصيصهي انساني يعني ميل به دانستن و علاقه به رفع جهل، به صورت سؤال كردن ظاهر ميگردد تا به رفع جهل منجر گردد. اين سؤالات در دو قلمرو كاملاً مشخص مطرح ميشوند:
1- در قلمرو امور تجربي، سؤالات و پاسخهاي فراهم شده منجر به پيدايش علم به معني اخصّ ميگردد.
2- در قلمرو ماوراء تجربه كه مستلزم استدلال و استنباط و استنتاج عقلي است، پرسشها و پاسخهاي استدلالي به پيدايش فلسفه منتهي ميشوند،
بنابراين به بيان كاملاً روشن ميتوانيم بگوييم فلسفه عبارت از مجموعه سؤالها و جوابهاي استدلالي هر كسي است كه مجموعاً فلسفه او را ميسازند. بدين ترتيب، هر انساني و هر قومي، در هر مرحلهاي از حيات خود فلسفهاي دارند و اين فلسفه با هر واقعه و با هر پديداري حاضر ميباشد، به عبارت ديگر ....................
الهی ارنی الاشیا’ کما هی خدایا حقیقت هستی را همانگونه که هست نشانم ده
از این قفس سری به آسمان ببر
داروين به برخي انسانها برميخورد كه اعمالي انجام ميدادند كه باعث ميشد از خود بپرسد:
«آيا اينها از حيوانات پستتر نيستند؟»
تشنه معرفت و جویای حقیقتم
امید که به چشمه حکمت رسیم و جرعه ای نوش کنیم
حافظ از چشمه حکمت به کف آور جامی / شاید از لوح دلت نقش جهالت برود
و علم راهی است به سوی معرفت و ادراک نقشی که در آفرينش بر عهدهانسان گذاشته شده است
آن کس که هوشمندانه به واقعيّتها بنگرد، حکمت را آشکارا ببيند،
گاهی وقت ها یک عیب بزرگ هزاران خصلت زیبا را تحت اشعاع خودش قرار میدهد
تکرار به عبارتی دیگر : عیب بزرگ تو اگر وارد ذهن مردم شد دیگه جایی برای ورود خصلت های خوبت باقی نمیگذارد
تکرار به عبارتی دیگر : گاهی وقتها یک عیب بزرگ باعث میشه همه خوبی هایت زیر سوال برود
...................................................................
چقدر اشتباه فکر میکنم که دیگران نمی توانند غیر از آنچه من می بینم و می اندیشم گونه ای دیگر ببینند و بیندیشند درحالیکه شاید حقیقت این باشد که دیگران نمی توانند آنگونه که من می بینم و می اندیشم ببینند و بیندیشند
.............................................................................
دومین روز همایش علمی امام محمد غزالی، یکشنبه یازدهم اسفندماه، با حضور اساتید و پژوهشگران فلسفه همچون مهدی دهباشی، محمود یوسفثانی، حسن بلخاری، حامد ناجی اصفهانی، سعید انواری، شهرام پازوکی، مصطفی ملکیان و غلامرضا اعوانی برگزار شد. اما روز دوم این همایش اهمیت ویژهای هم داشت؛ حضور عبدالکریم سروش.
عبدالکریم سروش شاید جذابترین چهره همایش علمی غزالی بود که با حضورش جمعیت زیادی را به محل برگزاری همایش کشاند. قبل از حضور عبدالکریم سروش، شهرام پازوکی ضمن خوشامدگویی از سروش به تعریف و تمجیدی کوتاه از وی پرداخت.
موضوع سخنرانی عبدالکریم سروش «نومینالیسم غزالی و اسانسیالیسم ابنرشد» بود. وی در ابتدا در خصوص رد علیت غزالی توسط بسیاری از اندیشمندان و به خصوص فیلسوفان سخن گفت و تمرکز اصلی منتقدین غزالی را در بحث خود بر روی ابنرشد معطوف کرد. سروش در اینباره گفت: ادامه مطلب اینجا